X
تبلیغات
روزگاران

روزگاران

دلتنگی های دو مغز متفکر

seven

۱-نمایش کرگدن به روی صحنه رفت و هزاران نفر به تماشایش نشستند. برای من اما بیشتر یادآوار وقتی بود که سوم دبیرستان این نمایشنامه را خوانده بودم آن هم به افتخار جلال آل احمد.دبیرستان برای من تجربه‌ای غنی بود. زمانی بود پر از مطالعه و شیطنت.کارهایی که با دوستان همکلاسیمان می‌کردیم کنون برای من شگفت انگیز است و تامل برانگیز. لبالب از شور بودیم.یادم می‌آید. که یکی از دبیران برای حضور بر سر کلاس درس کمی تاخیر کرده بود و ما طبق عادت مالوف کلاس را روی سرمان گذاشته بودیم روی میز‌ها می‌کوبیدیم. یکی آهنگ می‌خواند یکی همخوان بود یکی ورزش صبحگاهی می‌کرد. اما یکی از بچه‌ها میز خودش را بلند کرد (میز های کلاس های مدرسه‌ی ما چوبی بود که پایه فلزی داشت و توسط همان پایه فلزی وصل بود به نیمکت) و با ضرب آهنگ به روی زمین کوفت. صدای مهیبی تولید شد. همه‌ی ما خوشمان آمد ۳-۴ نفر مشغول به اینکار شده بودند. مدرسه داشت می‌لرزید که دیده‌بان کلاس خبر آورد که معاون کلاس دارد می‌اید به کلاس و ساکت باشیم. ساکت شدیم.

حال پرسش اصلی برایِ من این است : «کجایند آنان که مدرسه را رویِ سرشان می‌گذاشتند؟» گویی با ورود به دانشگاه همه، تبدیل شده‌ایم به کرگدن !!!!



۲-داشتم تلویزیون نگاه می‌کردم، برخلاف برنامه‌هایش راجع به انسان‌ها برنامه های جالبی راجع به حیوانات دارد که توصیه می‌کنم آنها را از دست ندهید. آخرین دفعه، در حال تماشای پرنده‌ایی بودم که خصوصیات بسیار جالبی داشت. حیف که نامش در خاطرم نماند. ولی ویژگی منحصر به فردش آن بود که آنقدر غذا می‌خورد که دیگر برای چند ساعتی توان حرکت نداشت، بنده نیز کنون چنین روز و حالی دارم. چنان غیظی نسبت به رفتار برخی از مسئولین و دانشجویان دارم. که کامل لمس شده‌ام.


۳-با یکی از دوستانم، که معماری می‌خواند سوار یک تاکسی شده بودیم. مردی لاغر اندام، ریز نقش، کم مو و با موهای بلند کنارمان نشسته بود. داشتیم راجع به نقاشی با هم بحث می‌کردیم. مرد مذکور از آن حالاتی به خود گرفته بود که منتظر است بهانه‌ایی بیابد و در بحث ما شرکت کند.

که سرآخر موفق هم شد. بحث با او ادامه یافت تا بدانجا که فهمیدیم مجسمه‌ساز است و از دوستم پرسید دانشجوی چه رشته‌ای است؟ و پاسخ شنید و سپس یکی از آن سوالاتی که حالم را بهم می‌زند پرسی که: «چرا انقدر معماری ما از دنیا عقب است؟» که نمی‌دانم چگونه اختیار از کف دادم و عصبی اینگونه جواب دادم معماریمان عقب است؟ نه اینکه،نقاشی و موسیقیِ‌مان وضع‌ش عالی است و در جهان نمونه نداریم. نه اینکه در فوتبال و همین مجسمه‌سازی غول های جهان همه از ایرانند. نه اینکه بزرگترین رمان نویسان کنون همه ایرانی هستند؟ » که فهمیدم تند رفتم و بنده خدا عنق رویش را برگرداند .بی‌خود عصبی شده بودم.


۴-چیزی که دیدنش مرا نابود می‌کند در خیابان‌های شهر، پلیس است. دیوانه ی عناوین پلیس‌ها هستم. مخصوصن پلیس امنیت اخلاقی.

شاید تنها مردم دنیا هستیم که با حضورمان در خیابان‌های شهر، امنیت اخلاقی همدیگر را به خطر می‌اندازیم.

پلیس امینت اخلاقی جلوه‌ای تمام قد است از آنچه اخلاق دولتی خوانده می‌شود. برای درک بهتر اخلاق دولتی و نارسایی‌هایش ، می‌توان اخلاق دولتی را به اقتصاد دولتی تشبیه کرد. همانگونه که اقتصاد دولتی میلی عجیب به فاسد شدن دارد اخلاق دولتی نیز چنین است. اخلاق دولتی صرفن بر پایه ریا شکل می‌گیرد و همچنین پارامتر‌های خود ساخته.


۵-نکته دیگر راجع به شهر که هوش از سرم می‌برد، تابلوهایی است که گهگاه جلوی درب پارکینگ منازل می‌بینم. پارک=پنچری .این علامت من را نابود می‌کند. تک تک افرادی که این تابلوها را نصب می‌کنند به گونه‌ایی اعلام می‌کنند که قانون را برای اجرای عدالت کافی نمی‌دانند. به نوعی خود را محق اجرای عدالت می‌دانند. به یک نوع عدالت شخصی معتقد هستند.

من که شخصن به یاد قاتل فیلم هفت می‌افتم. مردی که از ظن خود ، دست به اجرای عدالت زد و جنایت آفرید.


۶ و ۷-داشتم قدم می‌زدم. شریعتی به سمت میدون قدس. یه جمله از کارل مارکس تو ذهنم وول می‌خورد که رابطه‌ی انسان‌ها با هم بر اساس پول است. شخصن داشت خیلی عرفانه به موضوع فکر می‌کردم که اجتماع ما انسان‌ها، دوستی‌هایمان ،عشق ورزیدن هایمان و همه چیزمان بدن در نظر گرفتن پول بی معناست. از این نظر همه چیز مسخره به نظر می‌رسید.

همین طور داشتم افکارم رو جمع وجور می‌کردم که رسیدم به آبمیوه فروشی، کیف پولم رو درآوردم. دیدم ۳ تومن پول دارم. ۲تومنش رو دادم آب پرقال خریدم و بی‌خیال عرفان شدم.


+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 18:58  توسط میرا  | 

چه باید کرد؟

۱-به کاغذ که می‌رسم حرفهایم گم می‌شود. مثل یک آدم تشنه که آب می‌بیند و به جای نوشیدن از آن، مبهوتش می‌شود. نگاه می‌کند و عظمتش را به خود متذکر می‌شود. آنهمه اعتراضی که در حرفهایم هست آنهمه شوقی که در فکر کردنم همه می‌روند و قایم می‌شوند بین بی‌حسی و خردمندی و عافیت اندیشی و آینده نگری. آنهمه شوق برای تجربه و اعلام آن می‌روند پشت سخن نگفتن و عیب و هنر پوشیده ماندن . به کاغذ که می‌رسم ناگاه عاقل می‌شوم. شاید اشکال از زبان باشد.ایوان کلیما می‌گوید محیط، زبان انسان‌ها را آلوده می‌کند. همه ما زندگی‌های دوگانه داریم،زندگی در عرصه عمومی و زندگی در عرصه خصوصی.در باقی جوامع هم چون ما این دو عرصه برای زندگی وجود دارد.ولی زندگی در عرصه عمومی چیزی است نشات گرفته از عرصه خصوصی و بالعکس.ولی اتفاقی که برای ما افتاده این است که زندگی‌های خصوصیِ‌مان دیگر اثری روی عرصه‌ی عمومی ندارند.زندگی خصوصی‌ِمان در حال رادیکال شدن است و زندگی عمومی‌مان از طرف دیگران ،دیکته می‌شود.اینجا است که زبان حالت رسمی می‌گیرد،می‌رود گم می‌شود بین سرود های دسته جمعی،دیگر راهی به تنهایی و گفتگوی درونی انسان ها ندارد.زبان توانایی خود را از بیان احساسات شخصی که در حوزه زندگی خصوصی است را از دست می‌دهد.دیگر مشکل این نیست که نمی‌توانی سینه پیدا کنی شرحه شرحه از فراق،مشکل این است که تو گنگ خواب دیده‌ای و عالم همه کر.دیگر زبان توانایی انتقال مفاهیم را ندارد.دیگر واژه‌سازی در حوزه احساسات شخصی رخ نمی‌دهد.


۲-بزرگواری در باره‌ی شاعری و شاعر شدن اینگونه فرموده که شاعر شدن یک سرنوشت است.معنای این حرف آن است که از شاعر شدن گریزی نیست.یک سرنوشت مختوم است .به نظر بنده فعال دانشجویی هم چنین وضیعتی دارد یعنی سرنوشتی است که به ناگاه برای آن دسته از دانشجویانی که فعال دانشجویی بالقوه هستند پیش می‌آید.به قول خواجه ی بزرگوار حافظ آئین تقوا ما نیز دانیم / لیکن چه چاره با بخت گمراه».این بیت حافظ شرح کامل وضیعت ما فعالین دانشجویی است .ما نیز چون بقیه دانشجویان سودای پزشک خوب شدن در سر داریم ما نیز چون دانشجویان خوب هر ترم برای خود برنامه ریزی های عجیب و غریب می‌کنیم.با خود عهد می‌بندیم که جز درس هیچ نخواهیم و به جز کار هیچ نکاریم.که ناگه حالتی عارض می‌شود باز به سراغ حافظ می‌رویم که توصیف می‌کند، حال منِ بی او رااز قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت / یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم».از هر طرف می‌رویم و به همان جای اول می‌رسیم.هیچ تغیری نمی‌کنی.قسم می‌خوری با خود می‌گویی: هیچ سودی ندارد که هیچ یکجا زیان است و ضرر . اما راهی نیست باید کاری بکنی.در مجله‌ای ،کانونی، تشکلی.فعال می‌شوی.ولی صحبت های بزرگان جنبش ها و فعالین دانشجویی را خواندی، دردناکش این است که می‌دانی تا چه حد ناپخته‌ای و تا چه حد بی‌تجربه.ولی آیا راهی به جز این برای تجربه کردن است؟

به قول رومان گاری انسان بزرگ از دل سالیانِ سال مرداب و لجنِ تاریخ در می‌آید.ولی آیا اصلن باید انسان بزرگی بود؟مگر نه این است که دوران قهرمانان به پایان رسیده؟

آری ولی متوسط بودن هم تلاش می‌خواهد.وقتی دست از تلاش و تجربه بر می‌داری و در دنیای انتزاعیات قدم می‌زنی،هر طرف قهرمانی می‌بینی.توهم قهرمان شدت می‌گرد و از سیاستمداری یا از فعال اجتماعیی ،از حاکمی،از روشنفکری،از روزنامه‌نگاری،از پزشکی حتی از ورزشکار یا خواننده‌ای قهرمان می‌سازی و به انتظار روزی می‌شینی که آن قهرمان از این وضعیت نجاتت دهد.


۳-از زبان گنگ حرف زدیم . فارغ از زبان گنگ ،ما مشکل دیگری نیز داریم و آن زبانِ کثیف است . زبانی که واژه‌هایش معنایش را از دست داده‌اند و به چیزی شما را ارجاع می‌دهند به غیر از معنایشان . و این از استعمال بیش از حد و نابجای آنهاست . برای مثال واژه مقدس پس از استعمالِ آن به دنبالِ تیم ملی فوتبال ایران . برای همیشه بی معنی می‌شود و از بین می‌رود . روزی که یکی از دوستانم در یکی از درس‌هایش مردود شده بود به اتاق استاد رفت و اینگونه نمره گرفتاستاد امروز به دلیل استعمال بیش از حد واژه‌ها، واژه‌ها بی‌معنی شده‌اند،برای مثال دوستت دارم.حرفِ زیبایی است ولی به دلیل استفاده بیش از حد و درغین بی معنی شده است،حال استاد قضیه من است. می‌دانم که برای نمره گرفتن قبل از من هزاران دانشجوِگفته‌اند که استاد اگر به ما نمره ندهید ما مشروط می‌شویم . ولی من در کمال صداقت به شما می‌گویم که استاد بنده مشروط می‌شوم » و به این می‌گویند فلسفه کثیف!


۴-ضربه دیگری که زبان می‌خورد از ناحیه رسانه‌های عمومی است. هر روزه هزاران نفر در گوشه کنار دنیا جان می‌دهند. پاکستانی‌ها سر امریکایی‌ها را می‌بُرند. امریکایی ها عراقی‌ها را می‌کشند. و اینگونه است که کشتن وارد عرصه‌ی عمومی مردم می‌شود. زبان به این کشتار عادت می‌کند. دیگر اتفاقی غیرعادی جلوه نمی‌کند. دیگر زبان حساس به اتفاق‌های عادی نیست. و در این شرایط است که ما سعی می‌کنیم فعالیت دانشجویی کنیم. و خودمان می‌دانیم که با کثیف شدن زبان کارمان عبث است. ولی از زمانی که همین فعالییت‌های حداقلی از بین برود باید با اطمینان نوشت: زبان فارسی مرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:10  توسط میرا  | 

غرولند های من در رابطه با سال 86

سال 86 سالی بود که در آن شاهد:انحلال سازمان مدریت و برنامه ریزی ،(اصولن برنامه ریزی پروسه ای وقت گیر است که ما ایرانیان می توانیم با تکیه به هوش خداداد از آن اجتناب کنیم )افزایش تورم(مثل همیشه دولت بی تقصیر است کار، کار لابی های کثیف صهیونیستی است احیانن) ،افزایش واردات،برخورد با شهروندان بد حجاب معتاد باج گیر و در یک کلمه هم وطنانی که خطرناک هستند در قالب طرح های ارتقای امینیت اجتماعی،رشد آمار خود کشی دانشجویان،حبس دانشجویان دانشگاه امیر کبیر و علامه طباطبایی،گران شدن گوجه فرنگی،پیروزی گسترده اصولگرایان در انتخبات مجلس 8،سهمیه بندی بنزین، آغاز طرح تولید انسان مصنوعی در امریکا ،توقیف روزنامه های <<شرق>> << هم میهن>> هم چنین مجله های <<مدرسه>> <<دنیای تصویر >> ، لغو اجرای حکم اعدام در ملا عام،گذشتن قیمت نفت از مرز 100 دلار،رای نیاوردن رفراندوم هوگو چاوس که به وی اجازه ریاست جمهوری مادام العمر می داد،کناره گیری فیدل کاسترو از قدرن بعد از 50 سال به علت بیماری صعب العلاج،ترور بی نظیر بوتو،ترور نافرجام کاریکاتوریست دانمارکی،سفر حج محمود احمدی نژاد به دعوت حکام کشور عربستان سعودی،ادعای مجدد امارات متحده عربی مبنی بر مالکیت جزایر سه گانه،به هوا فرستادن اولین کاوشگر ایرانی ،سقوط مجدد ارزش سهام تهران،چاپ خاطرات حجه السلام هاشمی رفسنجانی(به سوی سرنوشت)،بیانیه شدید الحن مجید مجیدی علیه نظریات دکتر عبد الکریم سروش در باب وحی (با این روند طولی نخواهد کشید که امیر حسین صادقی بیانیه ای شدید علیه روشنفکر دینی صادر کند ) ،اجرای کنسرت های بزرگان موسیقی ایران در تهران (اصولن معنی موسیقی در کشور ما،موسیقی سنتی است و راک و بلوز و رپ و.... حرامی جات و طرب است)،اجرای نمایش افرا به کارگردانی و نویسندگی بهرام بیضایی(بعد از سالها این نویسنده چیره دست، فرصت نمایش توانایی های اجرایی خود را یافت )،ترجمه بیگانه آلبر کامو بدست لیلی گلستان (مقایسه این ترجمه استادانه با ترجمه جلال آل احمد آموزنده است) ،فوت اکبر رادی نمایش نامه نویس بزرگ، اعتراف هاله اسفندیاری،کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو بر ارتباطات خود با انقلاب های رنگین اروپای شرقی،درگیری های خونین و جنگ داخلی فلسطینیان،سخنرانی دکتر محمود احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا  ( بعد از این سخنرانی روزنامه ایران ویژه نامه ای 32 صفحه ای به نام شکوه منطق ایرانی منشر کرد ) ،تصویب سومین قطعنامه در رابطه با فعالیت هسته ای ایران،پیروزی عبد الله گل در انتخابات ریاست جمهوری ترکیه،ترور عماد مغنیه،دادن نمره 20 سعیدلو معاون رئیس جمهور به دولت (ماست و بقال ) ، کاهش دستوری نرخ بهره بانکی ، آزاد شدن قلیان (این هم آزادی) ،توهین روزنامه کیهان به آیت الله صانعی ،توهین سایت نزدیک به دولت به سید حسن خمینی ، فوت آیت الله مشکینی ، آیت الله فاضل لنکرانی ، فوت آیت الله مجتهدی و آیت الله توسلی ،فوت احمد بورقانی ، و همچنین ریچارد رورتی فیلسوف عملگرای امریکایی ، فوت قیصر امین پور،برگزاری کنفرانس چه مثل چمران توسط بسیج دانشجویی  در دانشگاه تهران با حضور دختر و پسر چه گوارا (نمی دانم اگر انجمن اسلامی دست به بزگزاری همچین کنفرانسی می زد چه رخ می داد) ، انتخاب محمد باقر قالیباف به عنوان یکی از 50 شهردار برتر دنیا ، کناره گیری تونی بلر از نخست وزیری انگلستان و همچنین انخاب سارکوزی سیاست مدار عجیب غریب فرانسوی به عنوان رئییس جمهور فرانسه ، برگزاری نمایشگاه کتاب در مصلی تهران(همه نالان بودند)،به زندان افتادن یعقوب یاد علی دستان نویس به خاطر خلق یک شخصیت با قومیت خاص،توقیف چاپ دوم آخرین رومان گارسیا مارکز خاطره دلبرکان غمگین من، کسب نشان درجه3 لیاقت دولت فرانسه توسط شهرام ناظری ، انتشار آلبوم ترنج محسن نامجو توسط حوزه هنری ،خارج شدن فیلم دایره زنگی و صد سال به این سالها از جشنواره فجر ، درخواست الیور استون برای سختن فیلمی از زندگی محمود احمدی نژاد ، لغو اکران سنتوری ساخته تحسین بر انگیز داریوش مهرجویی و پخش شدن آن در بازار قاچاق ، ورود مریخ نورد فرصت به دهانه ویکتوریا ، سر مربیگری امیر قلعه نویی بر تیم ملی فوتبال در جام ملت های آسیا سال 2007 (وی ماحصل حداکثری مدیریت بومی انگارانه دولت 9 بود ) ،دستگیری موسویان عضو هیئت مذاکره کننده هسته ای به جرم جاسوسی و سر آخر ساخته شدن سیزدهمین فیلم ابوافضل جلیلی (وی یک عادت بد دارد و آن ساختن فیلم هایی است که نه مخاطب دارد نه داستان و نه چیز خاص دیگری به هر حال سود فعلن در ساخت فیلم است و نه اکران آن)!

البته اینها خبر هایی بودند که اولن در خاطر من فراموش کار ثبت شده بودند و ثانین ارزش نقل داشتند و گرنه خبر راجع به فاطمه رجبی ، مسعود ده نمکی ، بریتنی اسپیرز و باقی آدم های بی ارزش بسیار بود.

قسمت دوم کار را با چند نقل از بزرگان که به نظر بنده با فضای سال 86 و به طبع با فضای امروز ایران سازگاری دارد پی می گیرم.برنارد شاو (نمایش نامه نویس و طناز معروف) می گوید:هرج و مرج سیاسی بازیی است که طی آن پلیس می تواند شما را کتک بزد.توماس کارلایل هم فرموده:با آمار می توان هرچیزی را ثابت نمود (برای مثال بهتر شدن وضع افتصادی مردم).نیچه فیلسوف شهیر آلمانی فرموده:سیاست مداران مردم را به دو دسته تقسیم می کنند:1-ابزار 2- دشمنان.آلن بنت هم گفته:من به آزادی بیان معتقدم به شرط آنکه شدیدن تحت کنترل باشد.ساموئل بکت نمایش نامه نویس و شاعر گفته:همه ی ما دیوانه به دنیا می آییم و برخی به همان حالت از دنیا می روند.سر آخر وودی آلن فرموده:مغزم دومین عضو مورد علاقه من است.

 

حال می رسیم به تحلیل 10 اتفاق مهم سال 86 

 

 1-در پایان سال 86 به سر می بریم سالی که به خاطر ضعف خلاقیت طبیعت باز از بهار و عید شروع شد . که البته دولت به خرق عادت خود (جابجا نشدن ساعت رسمی کشور) رنگ عادت داد.

2-امسال سال نئو محافظه کاران بود .راستگرایانی که از دنده چپ بلند شده اند.محافظه کارانی که هیچ نسبتی با محافظه کاری وحفظ حالت موجود نداشته اند.احمدی نژاد و جورج دبلیو بوش دوسر این طیف هستند .که در این میان می توان سیاست مدارانی چون چاوز و سارکوزی نیز یافت که خود را نئوگلیست می نامد.ایده این سیاست پیشگان در روابط خارجی وخیم تر کردن اوضاع جاری تا حد ممکن تا رسیدن به مذاکره است.به وضوح می توان اثرات این گونه سیاست امریکا را در فلسطین، و ایران را در پرونده هسته ای مشاهده کرد.هر چند اکنون زمان آن است که با نگاهی بهتر به اوضاع فلسطین و شکست کامل اجلاس آناپولیس سیاست امریکا را ناتوان توصیف کرد.از سمت دیگر احمدی نژاد هم با عزل لاریجانی صحه بر شکست ایران و گستردگی تحریم ها گذاشت.

3-در سال 86 بنده سینمای دیوید فنیچر را کشف کردم.کارگردانی که از اتفاقات و داستان های جنایی عادی فیلم هایی کاملن شخصی و متفاوت می سازد.قاتلین در فیلم های او شخصیت جالبی دارند .دو تصویر از این قاتلین در ذهن من جا خوش کرده اند.اولی کوین اسپیسی در فیلم 7 که بعد از اعتراف به 5 قتل خود را محق می داند و می گوید برای تغییر جهان پر از گناه دست به این کار زده.و دیگری قاتل قتل های زنجیره ای فیلم زودیاک بود که بی دلیل آدم می کشت و در رسانه ها این قتل ها را بر عهده می گرفت .روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی هم با پخش اعلامیه های وی ،او را تشویق به تکرار این عمل با ابعاد وسعی تر می کرد و این است جنون رسانه ای و شهرت.

حال این دو تصویر سینمایی را کنار این دو اتفاق سیاسی بگذارید حمله بوش به عراق برای تغییر دنیا .و اظهار نظر های عجیب و غریب آقای احمدی نژاد و تیتر شدن سریع این افاضات توسط رسانه های اروپایی.

4-امسال سیاست های سینمایی دولت نهم به بلوغ کامل رسید.سنتوری را اکران نشده همه دیدند.فیلم دایره زنگی اثر پریسا بخت آور و به نویسندگی اصغر فرهادی و همچنین فیلم صد سال به این سالها اثر فیلمساز مطرح سامان مقدم از جشنواره فجر حذف شدند.گویی باید انتظار شاهکار هایی از جنس طوفان شنی جواد شمقدری را بکشیم.تا کور شود هر انکه نتواند دید.

5- موسیقی امسال در دستان محسن نامجو بود.بعد از خواندن تیتراژ سریال ترش و شیرین موج مصاحبه و مقاله با او و در رابطه او آغاز شد.نامجو موسیقی دانی است که فرزند زمانه ی خود است.دست از روایت تکراری موسیقی قاجاری برداشته .البت یک سر هم شیفته مدرنیسم نشده و تلفیق را رنگ بویی دیگر بخشیده. برای اولین بار بود که موسیقی دانی شهر و عناصر شهری را وارد کار خود کرد. آهنگ های او حسی تمامن ایرانی دارد .

6-نیروی انتظامی به خاطر اجرای ضربتی طرح های ارتقای امنیت اجتماعی مورد ستایش قرار گرفت (البت نمی دانم مورد ستایش کدم سازمان احیانن مورد ستایش خود سازمان نیروی انتظامی) از آنجایی که وظیفه نیروی انتظامی تامین و ارتقای امنیت است این اتفاق برای ما دانشجویان پزشکی دانشگاه بهشتی الهم بخش بود و در طرحی ضربتی سر کلاس های خود حاضر شدیم. و چون تونستیم با این تحسین خود و اساتید خود را بر انگیزیم .آنها هم به صورت ضربتی به مداوای بیماران خود پرداختند و سرانجام پردخ نویس ها در یک اقدام ضربتی برای تشکر از ما پرده های ن.شتند.

7-در یکی از حکایت های قدیمی آمده است که مردی روز ها و شب ها با گل بازی میکرده چون از وی می پزسند چون می کنی؟ می گوید قصدم ساختن ان (مدفوع) مصنوعی گاو است . به وی می گویند خوب اصل اش چیست و چه گلی به سر ما زده که تو می خواهی مصنوعی اش بسازی. حالال حکایت ماست و انسان مصنوعی.

 

8-اولین کاوشگر ایرانی به فضا پرت شد. خبر خوشحال کننده ای است.ولی آیا کشوری که هنوز از لحاظ شاخص های توسعه یافتگی جز کشور های توسعه نیافته (در حال توسعه) محسوب می شود ،کشوری که هنوز مرگ و میرش بر اثر اصهال قابل توجه است. کشوری که هنوز میزان قابل توجه ای از شهروندانش دسترسی به آب شرب سال ندارند ، کشوری که هنوز توانایی احقاق حقوق مثبته مردمش (حقوقی مثل 20 متر فضای مسکونی به ازای هر نفر و خدمات بهداشتی و آموزشی رایگان) را ندارد اینگونه پیشرفت ها توسعه نا متوازن محسوب نمی شود؟

آیا پیشرفت صنایع موشکی کره شمالی و اجد ارزش است در صورتی گوشت در این کشور جیره بندی است؟

 

9-در سال 86 بنده رمانی از نویسنده نامی ومحبوب چک ،میلان کوندرا، خواندم به نام خنده و فراموشی ،گذشته از عظمت و زیبایی رمان بخشی از این رمان نظر بنده را به خود جلب کرد .کوندرا در باره ی فضای چک در سالهای حکومت کومنیستی چک می نویسد: در یکی از میادین اصلی شهر پراگ مردی داشت استفراغ می کرد.یکی از رفقا نزدیکش می آید و پشتش می زند و می گوید منظورت رو کاملن فهمیدم. فضای مطبوعاتی کشور با بسته شدن روزنامه ها و مجله های مذکور (مخصوصاً مجله سینمایی دنیای تصویر) یاد آور همین درک منظور بود. .

 

10-البت سال 86 به این سیاهی که بنده روایت کردم نبوده .مسلمن چون سالیان قبل عده ای انسان به دنیا آمده اند و عده ای انسان عاشق عده ای دیگر شده اند .عده ای جواب مثبت شنیده اند کار دوباره به تولد انسان های دیگر کشیده.در این سال رود ها شدیدن جاری .جنگل ها به صورت غریبی سبز بودند. بلبل ها هم خرق عادت کرده بودند و عربده می کشیدند.

سال 86 سالی بود به معنای کامل پوچ نشان به آن نشان که مهمترین خبرش سهمیه بندی بنزین بود .در سال 86 کتاب شعری خواندم به اسم مشتی نور سرد از ضیا موحد کتاب جالبی بود برای نمونه یک شعرش را برای ختم کلام می آورم:

بیهوده آفتاب نمی تازد

 

گلهای یاس باید آتش گیرند

 

حتی مجال پژمردن نیست

 

بیهوده مرد عشق

 نمی بازد

چیزی

برای

بردن

نیست

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:36  توسط میرا  | 

بررسی اقتصاد ایران بعد از انقلاب اسلامی

به امید خدا در نظر گرفتیم تابه بررسی ا قتصاد ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بپردازیم.

به لحاظ اقتصادي، نتيجه تجربه بیش از 25 سال حکومت جمهوری اسلامی ایران مجموعه اي از تغييرات ساختاري است که موجب اتلاف ثروت کشور گرديده و نوسازي کشور را اسير تنگناهاي ساختاري کرده است. مجموعه اين عوامل سبب شده است تا اقتصاد کشور از اقتصادي پويا و جوان به اقتصادي بيمار و مبتلا به نا به هنجاري عميقا ساختاري تبديل شود. به عبارت دقيق تر، اقتصاد ايران از اقتصادي با جمعيت کم و رشد اقتصادي بالا، به اقتصادي با جمعيت بالا، رشد اقتصادي کم، درآمد سرانه پايين، تورم و نرخ بيکاري بالا، بهره وري پايين عوامل توليد، شديدا نا به هنجار، غير رقابتي، متکي به دريافت انواع و اقسام يارانه ها و شديدا آلوده به مناسبات رانت خواري و فساد اقتصادي تبديل شده است.

 

طي 25 سال گذشته جمعيت کشور 2 برابر شده، ميانگين نرخ رشد اقتصادي از %10 در سال به %2.6 (ميانگين 1982-2002) تنزل کرده، درآمد سرانه بيشتر از %40 کاهش يافته، نرخ بيکاري 2.5 برابر شده، بهره وري سرمايه متجاوز از %500 کاهش يافته، بهره وري کل عوامل توليد نزديک به %30 کاهش يافته، سهم کشور در کل بازرگاني جهان به کمتر از نيم در صد تنزل کرده، ريسک سرمايه گذاري بطور سيستماتيک چندين برابر شده و رانت خواري و فساد اقتصادي در تمامي بدنه جامعه و دستگاه دولتي گسترش يافته است. اکنون ايران با %1 جمعيت دنيا و %1 مساحت کره خاکي، داراي تنها 33 صدم درصد سطح توليد نا خالص دنيا است و توليد ناخالص سرانه آن به قيمت جاري کمتر از يک سوم ميانگين جهان ميباشد.

 

همانطور که در اینده نشان داده خواهدشد توسعه اقتصادي پايدار مستلزم ثبات سياسي، آزادي هاي اقتصادي، ثبات سياست هاي اقتصادي وآزادي سياسي است. بي ثباتي سياسي، نقض آزادي هاي اقتصادي، بي ثباتي سياست هاي اقتصادي ونقض آزادي هاي سياسي کار نوسازي و توسعه اقتصادي کشور را بطور بنيادين دشوار ميسازد. (ادامه دارد)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 9:53  توسط علوی  | 

فقط زمان را کشتیم

1-

خطوط اسلیمی جان می گیرند.شروع به حرکت می کنند از یک کاشی به کاشی دیگر. نمی فهمیم چرا ولی دنبالشان  می کنیم . شاید به افتخار زنده بودنشان.

2-

نمیخواستم دیگر داستان بنویسم ولی این داستان را مقروض بودم. مدیونت هستم به خاطر همه شب های زغال اخته ای ام.

3-

گروه تروریستی.البته همچون همه ی ما انسان های احمق فکر می کنند همه ی حق،همه ی درستی،همه ی عشق،سهم آنهاست . چه بسا سهم آنان باشد . من هم یک احمقم .

4-

قبولی تخصص گویی به موفقیت جاودان رسیدن. آخرین دوره آموزش برای جدایی یک احمق از آموزش و بازگشتش به جامعه.

5-

یک خط متمایز می شود تو را به خود می خواند . انحنی می گیرد. با چشم دنباش می کنی.سخاوت مندانه تو را می پذیرد به مهمانی خویش .ناگهان به خود می پیچد تو نیز به خود می پیچی  بالا میرود تو نیز بالا میروی .پایین می رود و چون گربه ای نشسته تو را نظاره می کند و تو نیز . خطی دیگر برش فرود می آید و یکی می شوید. حال گلی به دست می گیرید .گلی شش پر در نقوش اسلیمی.

7-

قرض من به تو به خاطر بد رفتاری  قبل از جدایی نیست.که شاید تنها کار درستم همان باشد.به خاطر این است که نشناختمت ! آخرین بار که دیدمت نشناختمت. با این که سالها گذشته بود اما این اشتباه من پذیرفتنی نبود.

8-

نمی دانم که چگونه یک نفر سر از گروه های مسلح در می آورد. ولی دوره قهرمانان تمام شده دیگر همه می دانیم که همه احمقیم . دیگر کسی دنبال اسطوره و قهرمان نمی گردد.زنده باد کوتوله ها!

9-

من هم به این موفقیت رسیدم . آخرین مرحله آموزشم، تخصص ،آغاز شده بود. سال اول سخت ترین سال بود .هر شب بیداری هر شب صد ها مریض و هر هفته چندین شب و گویی تسلسل آغاز شده بود.

10-

خط اسلیمی در حقیقت ساقه بود . شاخه ای از درخت طائر . حدسمان درست بود .خط اسلیمی زنده است . هزاران ساقه مثل هم ولی تو یکی را دنبال کردی یکی که به گلی رسیده بود .تنها ساقه ای که هزاران قرینه داشت . ادامه دادی.به دنبالش باز هم رفتی.به دنبالش کشیدت.دور زد و قبل از آنکه به زمین برسد و بی نهایت شود به تسلسل تن داد.

11-

از نیمه شب گذشته بود .در حال استراحت بودم . شاید خوابیده بودم . به هر حال هوشیار نبودم . یادم می آید که در آن روزگار روز های هفته از دستم در رفته بود.مریضی را آوردند که یک قسمت سرش مثله شده بود . صدایم زدند . به سر مریض رفتم . وحشتناک بود . ازش پرسیدم که چطور سرش آسیب دیده . در جواب گفت که مصالح ساختمانی . اما زخم به انفجاری مانند بود . نیاز به عمل داشت . ته حوصله اش را داشتم نه توانش را . به آرامی به او گفتم برو به یک بیماستان خصوصی اینجا ماندنت بی فایده است.در این بیمارستان خود را به کشتن می دهی.

12-

تروریست ها خود را به کشتن می دهند و دیگران را . جای همه تصمیم به خودکشی می گیرند . به دنبال کامیابی ابدی هستند.طلب بهشت از زمین می کنند همه را در آن بهشت می خواهند وچون برخی زمین را به بهشت رجحان می دهند ،همه را با خود به جهنم می برند.

13-

نیاز به موسیقی و بهار وطبیعت و مهربانی نبود . لبخد تو و پشت زمینه کاشی های اسلیمی کار خود را کرده بود.

13+1-

احساس من به تو چون روشن کردن یک سیگار بود. اگر بهتر بخوام بگم مثل یک سلام ساده بود که در دل کوه گفته شود.یک ثانیه بود و تا ابد تکرار می شد.چون خطوط اسلیمی یک خط بود اما هزاران قرینه داشت

 

14-

تو آمده بودی که خود و همه ی ما را به کشتن دهی . تو یک تروریست بودی که زخمی شده بود . به دنبالت بودند . آخرین ماموریتت بود کشتن ما .  به خودت ، به خودم بمب بسته بودیم . در آن انفجار کسی نمرد فقط زمان ایستاد .

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 15:48  توسط میرا  | 

موسیقی؛ طنین روح و روان انسان در ادیان و مذاهب

با توجه به اینکه موسیقی با روح و روان انسان سر و کار دارد، تاریخ آن نیز قدمتی بسیار طولانی دارد، زیرا از دورانهای بسیار قدیم و باستانی موسیقی جایگاه خاصی داشته و پیروان ادیان و مذاهب مختلف برای برگزاری مراسم دینی خود از آن بهره مند می شدند.
موسیقی دارای تاریخچه ای بسیار قدیمی است و اقوام، ادیان و مذاهب مختلف در اجرای مراسم دینی خود از آن بهره مند می شدند. هندوها نماز وعبادتشان با سرودهای مذهبی و تشریفات خاص در معابد با ساز و موسیقی انجام می گرفت ، به طوری که بر اساس اسناد و مدارک معتبر به ویژه نقوش باقیمانده که به قرن هشتم پیش از میلاد باز می گردد کاهنان معبد را نشان می دهد که در کنار اهداء قربانیان خود، نوازندگان چنگ نواز مشغول نوازندگی هستند . یهودیان که مراسم مذهبی خود را با نوای نی همراه می کردند و "مزمار" به معنی نی و "مزمور" سرودها و اشعاری را می گویند که با نی نواخته می شود و "مزامیر" حضرت داوود (ع) نیز نمونه برجسته ای از کاربرد موسیقی در ادیان به شمار می رود. در مسیحیت نیز مراسم مذهبی با همراهی ساز اجرا می شد . ادیان دیگری چون زرتشت نیز سرودهای مذهبی را با موسیقی خاص انجام می دادن . نخستین خدایان در هزاره چهارم و سوم قبل از میلاد در عصر سومریان به ظهور رسیدند که در این دوران تنها یک سرود مذهبی به احترام یک یا چند خدا خوانده می شد. این مراسم سازمان یافته، هماهنگ و برخوردار از صورتهای شعری بود که حدود قرن بیست و یک پیش از میلاد شیوه موسیقی سئوال و جواب ( که کاهنان بخوانند و دسته آواز جواب دهند) یا دو به دو خوانی وارد تکنیک نواخوانی پرستندگان شده بود. بنابراین سومریان هر شعر و نوایی را دارای تأثیرات سحری و جادویی فراوان می دانستند و از آن بهره مند می شدند.
محتوای نواخوانی مذهبی متحول شد و تکامل یافت و تعداد سرودهای مذهبی به بیست و هفت گونه رسید و سازها نیز تحول یافت. البته رد پای تمدن سومر در همه آهنگها و کلام بابلیها مشاهده می شد. در این دوران برای نخستین بار خوانندگان زن به مردان افزوده شدند و روش خواندن در حال راهپیمایی جمعی و به شیوه خواندن در حال ایستایی بوده است.
مصر باستان از هزاره سوم قبل از میلاد در میان اقوام و امتهای باستانی، ساده ترین صورت تحول عقاید را جلوه گر می ساخت. در طول زمانی دراز از مبادی بسیط پرستش ارواح و اعتقاد به اشیا ممنوع شده ( توتم پرستی) که به چند خدایی منتهی شد و یکسری مبادی اخلاقی و معنوی را به وجود آورد . از نظر مصریان باستان صدای انسان نیرومندترین وسیله برای راه یافتن و ارتباط برقرار کردن با عالم نادیده محسوب می شد و در نتیجه دانش ویژه ای را در صدا شناسی به وجودآورده بودند که به آنها امکان می داد از صدای حنجره به دلخواه و به مقتضای مراسم استفاده کنند .
از آنجا که آوازه های مذهبی به وسیله خود انسان خوانده می شد، هیچ گونه یادگاری از نغمه های آن باقی نمانده است. اما اشعار آن مراسم نشان می دهد که موسیقی به صورت "دوئت" ( اجرای دو نفره) میان دو کاهنه و "سولو" (تک خوانی) یک کاهنه که نماینده الهه ایزیس بود، اجرا می شد . با این حال در تمام مراسم سازهای متنوعی آوازخوانی را همراهی می کردند و تصاویر بیشماری از آن دوره به دیوارهای معابد مصر باقیمانده است که اهمیت فوق العاده مراسم مذکور را نشان می دهد.(افتاب)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:44  توسط علوی  | 

کارآیی سیاست تحریم اقتصادی

. کارآیی سیاست تحریم اقتصادی

 ادامه ی بحث گذشته:

ارزیابی تحریم های فوق بیانگر آن است که ضریب یا نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی برابر با 34% است. به عبارت دیگر، تحریم های اقتصادی تنها در 34% موارد موفق بوده اند. شایان توجه است که پیش از جنگ جهانی دوم تحریم های اقتصادی از شانس موفقیت بیشتری برخوردار بودند. بر اساس اطلاعات موجود، نرخ موفقیت تحریم هایی که پیش از جنگ جهانی دوم، در فاصله بین دو جنگ جهانی به اجرا گذاشته شدند برابر با 50% است.

 

از جنگ جهانی دوم به این سو، به ویژه پس از دهه 1970، نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی به شدت کاهش یافته است. برای مثال، میانگین نرخ موفقیت تحریم هایی که در فاصله 1970 تا 1990 به اجرا گذاشته شدند نزدیک به 20% است. دلیل این امر را میتوان در سه پدیده جستجو کرد. نخست آنکه روند جهانی شدن و رشد فزاینده تجارت بین المللی موجب شده است که هر کشور بتواند نیازهای اقتصادی خود را از کشورهای متعددی تامین کند و دیگر تنها به یک کشور وابسته نباشد. در نتیجه، کارآیی تحریم های اقتصادی یکجانبه که توسط یک کشور اعمال میشوند به شدت کاهش یافته است. دلیل دوم، چیره شدن جنگ سرد بر مناسبات بین المللی طی دوره 1945 – 1990 است که کسب اجماع و توافق لازم برای اعمال تحریم های همه جانبه توسط سازمان ملل را دشوار ساخت. دلیل سوم رشد سریع و نسنجیده کاربرد سیاست تحریم اقتصادی پس از دهه 1990 است. این امر موجب گشت که در گزینش، طراحی و اجرای تحریم های اقتصادی دقت لازم انجام نپذیرد. در نتیجه بسیاری از تحریم هایی که پس از دهه 90 تدوین و بکار گرفته شدند برای اهداف مورد نظر نامناسب و فاقد کارآیی لازم بودند.

 

میبایست توجه داشت که کارآیی و نرخ موفقیت تحریم ها به اهداف مورد نظر آنها نیز بستگی دارند. در مجموع، تحریم هایی که اهداف بزرگ و بلند پروازانه ای را مد نظر قرار میدهند از شانس موفقیت کمتری برخوردار میباشند. بررسی های حاضر حاکی از آن است که نرخ موفقیت تحریم هایی که دارای اهداف بلند پروازانه بوده اند 23% است، که بطور نسبی 32% کمتر از میانگین نرخ موفقیت کل تحریم ها میباشد.

 

نرخ موفقیت تحریم ها به نوع تحریم و مشخصات ابزار بکار گرفته شده نیز بستگی دارد. برای مثال، نرخ موفقیت تحریم های مالی بالغ بر 41% است. از سوی دیگر، تحریم های مسافرتی (محدود کردن مسافرت افراد)، منع پروازهای بین المللی و تحریم های نظامی، یعنی منع فروش و انتقال تجهیزات نظامی از موفقیت نسبتا پایینی برخوردار بوده اند. در فاصله 1990 تا 1999 شورای امنیت سازمان ملل، بمنظور متوقف کردن جنگهای داخلی و مناقشات نظامی، در 10 مورد اقدام به تصویب تحریم های نظامی (منع فروش تجهیزات نظامی) کرد. اما بسیاری از این مناقشات ادامه یافتند و تحریم های مزبور نتوانستند به اهداف خود دست یابند. در موارد موفق، غالبا این تهدید نظامی بود که طرفین را وادار به کنار گذاشتن سلاح و توقف مناقشه نظامی کرد.

 

به دلیل پایین بودن نرخ موفقیت تحریم های مسافرتی و نظامی (منع فروش تجهیزات نظامی)، میانگین نرخ موفقیت مقوله تحریم های هوشمند که شامل تحریم های مالی، مسافرتی، نظامی و ممنوعیت پروازهای بین المللی میشود، تنها برابر با 20% است. اما از این مشاهده نمیتوان نتیجه گرفت که تحریم های هوشمند الزاما ناموفق ترند. زیرا موفقیت بسیاری از تحریم های فراگیر به میزان قابل توجهی به دلیل کارآیی عناصر هوشمند آنها میباشد. اساسا مقوله تحریم های هوشمند، به عنوان یک مقوله مستقل نسبتا جدید است. لذا، تعداد مواردی که این تحریم ها بصورت مستقل اعمال شده اند، نه به عنوان بخشی از یک مجموعه بزرگتر، نسبتا محدود است. در نتیجه ارزیابی کارآیی مقوله تحریم های هوشمند اساسا دشوار است. آنچه محرز میباشد، آن است که عنصر مالی این مقوله دارای کارآیی قابل توجهی است.

 

کارآیی و نرخ موفقیت تحریم های اقتصادی به میزان زیادی بستگی به هزینه ای دارد که تحریم ها میتوانند بر اقتصاد تحت تحریم تحمیل کنند. بر اساس اطلاعات موجود، میانگین هزینه ای که کل تحریم های اقتصادی بر کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند برابر با 2.4% کل تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است. میانگین این هزینه برای موارد موفق 4.7.% و برای موارد ناموفق 1.2% است. به عبارت دیگر، هزینه ای که تحریم های موفق بر کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند بطور متوسط برابر با 4.7% و در موارد نا موفق معادل 1.2% تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است (جدول 1 را ملاحظه کنید).

 

میبایست توجه داشت که ارقام بالا مربوط به کل تحریم ها میشوند که اکثر آنها دارای اهداف نسبتا کوچکی بوده اند. تحریم هایی که دارای اهداف بلند پروازانه میباشند در صورتی موفق خواهند بود که بتوانند هزینه بسیار سنگین تری را بر کشور تحت تحریم تحمیل کنند. بر اساس اطلاعات موجود، میانگین هزینه ای که این گونه تحریم ها بر اقتصاد کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند برابر با 4.5% کل تولید ناخالص ملی کشورهای مربوطه است. مجددا باید توجه کرد که این رقم مربوط به کل تحریم هایی است که اهداف بلند پروازانه داشته اند، که بسیاری از آنها ناموفق بوده اند. در موارد موفق، میانگین هزینه ای که این گونه تحریم ها بر اقتصاد کشورهای تحت تحریم تحمیل کرده اند برابر با 20.5 در صد تولید ناخالص کشورهای مربوطه است. در مواردی که هدف تحریم بسیار بلند پروازانه است، مانند تغییر رژیم، این هزینه میتواند چند برابر رقم پیش گفته باشد. برای مثال، تحریم اقتصادی عراق موجب شد که درآمد عراق از محل صادرات نفت 80% کاهش یابد و تولید ناخالص ملی آن از 60 میلیارد دلار به زیر 10 میلیارد دلار، یعنی 83% سقوط کند. به این ارقام میبایست 4.5 میلیارد دلار ذخیره ارزی عراق را که توسط آمریکا مسدود گشت و ضایعات انسانی تحریم عراق را نیز اضافه کرد. با اینهمه، تحریم اقتصادی عراق در دستیابی به اهداف خود ناموفق ماند و نهایتا به حمله نظامی علیه این کشور انجامید.

 

 

 

جدول 1: هزینه تحریم های اقتصادی (% تولید ناخالص ملی)

میانگین کل تحریم ها

تحریم های موفق

تحریم های ناموفق

کل تحریم ها

2.4%

4.7%

1.2%

تحریم هایی که دارای اهداف بزرگ بوده اند

4.5%

20.5%

0.5%

عراق: افت درآمد صادرات نفت = 80%، افت تولید ناخالی ملی = 83%

 

 

عامل دیگری که میبایست به آن توجه داشت طول عمر تحریم های اقتصادی است. شواهد موجود حاکی از آن است که میانگین طول عمر تحریم های اقتصادی در موارد موفق 2.9 سال و در موارد ناموفق 8 سال است. بر این اساس، تحریم هایی که به طور مرحله ای، پله به پله و طی یک مدت زمان طولانی به اجرا گذاشته شده اند دارای شانس موفقیت کمتری میباشند. بر عکس، تحریم های قاطعانه که معمولا طول عمر آنها کمتر است، از شانس موفقیت بیشتری برخورداراند.

همانگونه که ملاحظه فرمودید واقعیاتی از تحریم اقتصادی بیان شد به امید واقع بینی بیشتر برای سرافرازی ایران عزیز. (مرجع این مقاله نیز دکتر هادی زمانی بودند.)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:1  توسط علوی  | 

داستان و غزل حافظ :از تلمیح تا ارجاع و تصویرسازی

تاثیر داستان بر شعرای کلاسیک ما بسیار ژرف است. مولانا هزاران بیت داستان در قالب مثنوی روایت کرده است.نظامی دفتر ها پر از داستان دارد و سعدی تخیل خود را به گلستان سپرده.در این بین می ماند حافظ.حافظ دیوانی لاغر از حیث کمیت و فربه از دید کیفیت دارد که هر چه می خواهی، باید در غزلیاتش جستجو کنی.رد گیری نشانه ها و ارجاعات داستانی در آثار حافظ از اهمیت زیادی برخوردار است چون حافظ غزل سراست.کمتر سراغ نصیحت و مدح و... در یک کلام شعر کوششی می رود.از طرف دیگر اقبالی که نسبت به حافظ وجود دارد،از وی آئینه ای تمام قد ساخته برای ارزیابی هنری.

 

 اولین ردپای داستان در اشعار حافظ بیتی است در غزل معروف اگر آن ترک شیرازی  دیده می شود آنجا که می گوید : "من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را" به بهترین وجه شاهد یک ارجاع فوق العاده به داستان حضرت یوسف(ع) هستیم.حافظ احسن القصص را در باقی ابیاتش هم آورده :

 

"ببین که چاه زنخدان تو چه می گوید / هزار یوسف مصری فتاده در چه ماست"

"پیراهنی که آید از او بوی یوسفم / ترسم برادران غیورش قبا کنند"

"عزیز مصر به رغم برادران غیور / ز قعر چاه در آمد به اوج ماه رسید"

"ماه کنعانی من مسند مصر آن تو شد/وقت آن است که بدرود کنی زندان را"

"این که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت / اجر صبریست که در کلبه احزان کردم"

"یار مفروش به دنیا که بسی سود مکرد / آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود"

 

(که البته همین معنی با واژگانی پخته تر و تراش خورده تر در بیت :

 

"هر آنکه کنج قناعت به گنج دنیا داد / فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی"

 

 آمده است تنها تفاوت این دو بیت  نشستن قناعت به جای یار می باشد)

 

 اشارات از این دست به داستان حضرت یوسف فراوان است. معروفترین آن بیت "یوسف گمگشته باز آید" است و شاید زیبا ترینشان همان بیت اول(من از حسن روز افزون).به باقی داستان های قرآنی هم ارجاعات فراوان داریم برای مثال:

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند / چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی (داستان حضرت سلیمان و غصب حکومت او توسط شیطان)

نظر بدرویشان منافیِ(به ضم اول باطل کننده و مخالف) بزرگی نیست / سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش

حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد / یعنی از وصل تواش نیست به جز باد بدست

 

ارجاعات داستانی حافظ به داستان های قرآنی محدود نمی شود یکی از زیبا ترین ابیات حافظ : "سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل / شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی؟"

ارجاعی است هوشمندانه به داستان بیژن و منیژه . که بیژن پهلوان ایرانی به سبب عشق ورزیدن به منیژه دختر شاه ترکان(افراسیاب)به چاه می افتد و سر آخر به دست رستم نجات پیدا می کند. این بیت فقط با دانستن داستان بیژن قابل تفسیر است. یا

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود / شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت / دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم؟

کمند صید بهرامی بیفکن،جام جم بردار / که من پیموده ام این صحرا ،نه بهرامست و نه گورش

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند / بدین درگاه حافظ را چو می خوانند می رانند

گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن / شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

 

 

اینگونه ابیات و این گونه ارجاعات حافظ به قرآن،داستان لیلی و مجنون،تذکره اولیا، شاهنامه و......... از شمار خارج است.ارتباط حافظ و داستان به همین ابیات محدود نمی شود. شاید بزرگترین استفاده شعر حافظ از داستان، فضا سازی ها و ابیات تصویری است که گویی هر کدام ایده یک داستان کوتاه یا حتی بلند به حساب می آیند. برای مثال غزل معروف حافظ دوش دیدم که ملائک ره می خانه زدند.اولین مصرع این غزل شاید معروفترین مصرع و زیباترین مصرع کل اشعار این شاعر است.این ایده یک ایده ناب داستانی ،یا یک ایده فوق العاده برای یک نقاشی مینیاتور یا حتی یک نقاشی مدرن است.

 

می توان از زاویه دیگری هم نگاه کرد.برای مثال غزل های زیر را با هم می خوانیم:

 

روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم ازتلخی غم چون زهر گشت / بانگ نوش شادخواران یاد باد

گرچه یاران فارغند از حال ما /  از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا / کوشش آن حق گزاران یاد باد

گرچه صد رود است در چشمم مدام / زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند / ای دریغا رازداران یاد باد

 

و:

 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک / بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

 دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد / عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

 آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است /  آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

 در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز/ چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

 دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم / خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

 بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق / مفتی عقل در این مسله لایعقل بود

 راستی خاتم فیروزه بواسحاقی / خوش درخشید  ولی دولت مستعجل بود

 دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ /  که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

 

یا:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد / دوستی کی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟

 آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست /  خون چکید از شاخ گل باد بهاران را

 چه شد؟

 کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی /  حق شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟

 لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست /  تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟

 شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار  /مهربانی کی سر آمد؟ شهریاران را چه شد؟

 گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند / کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد؟

 صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست / عندلیبان را چه پیش آمد؟ هزاران را چه شد؟

 زهره سازی خوش نمی‌سازد مگرعودش بسوخت/ کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟

 حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش / از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد؟

 

 

در هر 3 غزل فوق حافظ در حال روایت است. نکته جالب این است که همیشه این گونه روایت ها در غزل حافظ اول شخص است.همه آنها هم سر گذشت پر آه و افسوس است یا چیز هایی است که حافظ دوش دیده یا آنچه گذشته و یادش گرامی داشته یا آنچه به حقیقت نپیوسته و خشم حافظ را در پی داشته.شاید این اشکال از بنده گرفته شود که روایت در این سطح (شبه روایت های پراکنده) در تمامی شعر های حافظ دیده می شود.این ایرادی است که تا حدی به گفته های بنده وارد است.ولی من برای این قضاوت راجع به غزل حافظ، کلیت غزل حافظ را در نظر گرفتم و آن را به اجزا کوچکتر تقسیم نکردم.فی الواقع حسی که این دست از غزلیات (کل غزل به مثابه یک معنا) به من می دهند حسی داستانی است. برخلاف غزلی مثل دانی که چنگ عود چه تقریر می کند.که به هیچ وجه حس داستانی ندارد.

 

با وجود تمام نکات ذکر شده ذکر این نکته هم ضروری می نماید که داستانی که در شعر حافظ وجود دارد یک سره متفاوت است با داستانی که ما در نظر داریم.قصه شاید معادل بهتری است برای داستان.چون اصولن داستان اتفاقی است مدرن.

 

"حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است / کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد! "

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 20:36  توسط میرا  | 

تحریم اقتصادی ایران

. تحریم اقتصادی ایران

تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی را میتوان به 6 دوره اصلی تقسیم بندی نمود که هر یک دارای ویژگی های خاص خود میباشد:

1. دوره گروگانگیری (1979-1981(

2. دوره جنگ ایران-عراق (1981-1988)

3. دوره بازسازی (1989 – 1992)

4. دوره کلینتون، مهار دوجانبه (1993 – 2001)

5. پس از واقعه 11 سپتامبر 2001

6. قطعنامه شورای امنیت

 

اولین تحریم اقتصادی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در سال 1980 در واکنش به گروگانگیری سفارت آمریکا انجام گرفت. این تحریم قرارداد فروش صدها میلیون دلار تجهیزات نظامی را که در زمان محمد رضا پهلوی به امضا رسیده بود لغو و فروش تجهیزات نظامی به جمهوری اسلامی را غیر قانونی نمود، 12 میلیارد دلار دارایی های دولت ایران در آمریکا را مصادره نمود و کلیه مبادلات تجاری بین ایران و آمریکا را ممنوع کرد. همچنین دولت ایالات متحده کلیه مناسبات دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را قطع نمود. متعاقبا چندین کشور دیگر، از جمله اتحادیه اروپا و ژاپن به آمریکا پیوستند و فروش تجهیزات نظامی و اعطای وام به جمهوری اسلامی را ممنوع کردند و خرید نفت از ایران را متوقف ساختند. این تحریم در 19 ژانویه 1981، پس از آزاد سازی گروگانهای آمریکایی لغو گردید، اما بخش قابل توجهی از دارایی های ایران به دلیل مطالبات شرکتهای آمریکایی مسترد نشد.

 

علیرغم لغو تحریم، مناسبات اقتصادی و سیاسی بین دوکشورآمریکا و جمهوری اسلامی همچنان تیره ماند. با آغاز جنگ ایران – عراق، دولت ریگان تحریم های اقتصادی گستره ای را علیه ایران سازمان داد که هدف عمده آنها جلوگیری از فروش تجهیزات نظامی به ایران وجلوگیری از پیروزی ایران در جنگ بود.

 

پس از پایان جنگ ایران - عراق در سال 1988 و آغاز دوره بازسازی، تحریم های موجود همچنان برجای باقی ماندند، ولی جو ذهنی حاکم بر روابط بین ایران و آمریکا رو به بهبود گذاشت. میانجیگری جمهوری اسلامی در آزادسازی گروگانهای غرب در لبنان از یکسو و سکوت و تائید ضمنی جمهوری اسلامی از حمله آمریکا به عراق در سال 1991 نقش مهمی در ایجاد این شرایط ایفا کرد. در این دوره، مناسبات اقتصادی و سیاسی بین ج.ا و اتحادیه اروپا به میزان قابل توجهی بهبود یافت.

 

اما روند بهبود روابط ایران - آمریکا مدت قابل توجهی دوام نیآورد. پس از شکست عراق در جنگ 1991 (حمله آمریکا به عراق برای بیرون راندن آن از کویت)، بمنظور جلوگیری از برتری یافتن جمهوری اسلامی برعراق و برهم خوردن توازن قوا در منطقه، دولت آمریکا با تصویب قانون «منع گسترش تجهیزات نظامی ایران و عراق» در سال 1992 مجددا اقدام به تنگ کردن حلقه تحریم اقتصادی ایران نمود. این آغاز سیاست جدیدی بود که متعاقبا توسط دولت پرزیدنت کلینتون تحت عنوان «مهار دوجانبه» مدون گردید. هدف سیاست مهار دوجانبه علیرغم نام آن، عمدتا مهار اقتصادی و نظامی جمهوری اسلامی و جلوگیری از برتری یافتن آن بر منطقه بود. زیرا تحریم اقتصادی عراق و تضعیف روز افزون اقتصادی و نظامی آن توازن بین ایران وعراق را به نفع ایران بر هم زده بود. در این دوره تحریم های اقتصادی گسترده ای علیه ایران به تصویب رسید که از موارد مهم آن میتوان به تحریم کلیه مبادلات اقتصادی با جمهوری اسلامی و منع مشارکت شرکتهای آمریکایی درتوسعه صنعت نفت ایران (در مه 1996) و تصویب قانون «تحریم ایران و لیبی»در آگوست 1996 اشاره کرد که دولت آمریکا را موظف نمود تا هر شرکت خارجی را که بیشتر از 20 میلیون دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گذاری میکند تحریم و مجازات نماید.

 

در دور دوم ریاست جمهوری آقای کلینتون، بمنظور تشویق و تقویت روند اصلاحات در ایران، دولت آمریکا گام هایی در جهت رفع تحریم اقتصادی برداشت. اما، جمهوری اسلامی ایران نتوانست از این فرصت بهره برداری کند و اقدامات مربوطه به اندازه کافی پیوسته و چشمگیر نبودند تا بتوانند تاثیر قابل توجهی بر روند تحولات سیاسی جمهوری اسلامی بگذارد. با آهسته شدن روند اصلاحات در جمهوری اسلامی از یکسو و تشدید بحران اقتصادی و سیاسی عراق از سوی دیگر، روند تحریم جمهوری اسلامی به روال قبلی خود باز گشت.

 

با آغاز ریاست جمهوری پرزیدنت جورج بوش روند تحریم اقتصادی جمهوری اسلامی دوباره شدت گرفت. پس از واقعه 11 سپتامبر 2001، نگرانی دولت و افکارعمومی آمریکا نسبت به خطر تروریسم بین المللی، گسترش سلاح های هسته ای و عملکرد رژیم های عراق و جمهوری اسلامی به نحو بیسابقه ای افزایش یافت. در اکتبر 2001 ارتش آمریکا با همکاری ارتش های بریتانیا و استرالیا و «اتحادیه شمال» نیروهای افغانی، افغانستان را به اشغال خود درآورد. در ژانویه 2002 پرزیدنت بوش در خطابه خود به کنگره و مردم آمریکا، ایران، عراق و کره شمالی را «محورهای اهریمنی» خواند. بالاخره در مارس 2003 ارتش آمریکا و کشورهای متحد آن به عراق حمله کردند وحکومت صدام حسین را سرنگون ساختند. طی حمله به افغانستان و متعاقب آن حمله به عراق، با توجه به سکوت جمهوری اسلامی در برابر این اقدامات و تائید و همکاری ضمنی با آن، اقدامات مهم جدیدی درزمینه تشدید تحریم جمهوری اسلامی انجام نپذیرفت. اما، پس از سرنگونی حکومت صدام حسین و شکل گیری بحران هسته ای جمهوری اسلامی مسئله تحریم اقتصادی ایرا ن شدت بیسابقه ای یافت.

 

بالاخره، با تصویب قطعنامه ۱۷٣۷ شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی ایران در بیست و سوم دسامبر سال 2006، تحریم اقتصادی ایران به لحاظ کیفی وارد مرحله کاملا متفاوتی گشت. این قطعنامه که براساس ماده ۴۱ فصل هفتم منشور سازمان ملل تنظیم وتصویب شده است از جمهوری اسلامی ایران میخواهد تا ظرف 60 روز کلیه فعالیت های بازفرآوری وغنی سازی، از جمله پروژه های مربوط به آب سنگین و تحقیق و توسعه خود را به حالت تعلیق درآورد. از سوی دیگر، قطعنامه 1737 کلیه کشورهای عضو را موظف میسازد تا از فروش و انتقال کالا و فنآوری مرتبط با غنی سازی و سیستم های موشک بالستیک به ایران جلو گیری کنند و حسابها و دارایی سازمانها، موسسات و افراد فعال در برنامه هسته ای ایران را مسدود کنند. قطعنامه متعهد میشود که در صورت اجرای مفاد قطعنامه توسط جمهوری اسلامی ایران کلیه تحریم های مصوب قطعنامه را منحل سازد و در صورت عدم رعایت آنها توسط جمهوری اسلامی تحریمهای بیشتری را علیه ایران مورد بررسی قرار دهد.

ان شاالله در مطالب اینده در مورد ساختار و اثار اقتصادی تحریم بحث می کنیم. (منبع اصلی: دکتر هادی زمانی ) 
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 23:45  توسط علوی  | 

روایت سر راست 12

ا

احد با انرژی فوق العاده و با ذوق تمام شروع کرد تعریف خوابش .یهو به ما گفت راستی بچه ها شما نمی دونید اگه یه خواب رو چند بار ببینیم معنی ش چیه؟آخه من این خواب رو دو سه بار تا حالا دیدم دقیقن با همین جزئیات.کوشا گفت من می دونم مشکلت چیه احد جان ،یه خورده خلاقیتت کم!!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 21:43  توسط میرا  |